آرزو
کاش جانم نسخه ای باشدزلوح خال دوست
کاش جاویدان بماند دردلم سودای بی همتای دوست
کاش می گشتم پریشان ازرخ هچون مه اش
کاش مجنون می شدم دیوانه ی سروو قدش
کاش دردل عشق مولا بود وبس
کاش دردل یادیاران بودوبس
کاش چون مرغی به دام اونمی افتاد دل
یا چو پروانه به دورشمع اونمی چرخیددل
کاش یارب خانمان پرنوربود
فاصله تاازگرفتاریهای دنیادوربود
کاش من هم سخت عاشق می شدم
تابه راحق شقایق می شدم
کاش جای اومیان دل نبود
یاکه هرگزآشنای من نبود
کاش می شد تا فراموشش کنم
درمیان سینه خاموشش کنم
.........................................................................................
اين زمين در آن زمان پربلا ناگهان چون زُلْزِلَت زِلْزالَها
از درونش أَخْرَجَت أَثْقالَها با تعجب قالَ الْإِنْسانُ ما لَها
مُردگان خيزند برپا کُلُّهُم تا همه مردم يُرَوْا أَعْمالَهُمْ
هر که آرد ذَرَّةً خَيْراً يَرَهُ يا که آرد ذَرَّةً شَرًّا يَرَهُ
آن زمان خورشيد تابان کُوِّرَتْ کوههاي سخت و سنگين سُيِّرَتْ
آبها در کام دريا سُجِّرَتْ آتش دوزخ به شدت سُعِّرَتْ
چون در آن هنگام جنت اُزْلِفَتْ خود بداند هر کسي ما أَحْضَرَتْ
بنام خداوند بخشنده مهربان