دنیا
میان این همه تیرگی که تمام دنیایمان را گرفته سوسوی فانوسی هم
نتیجه ی جستجویمان نمی شود.
دنیائی که سخت می شودچشم هایت راپاک نگه داری.دلت راصاف.وعاشق
خدا...........معلوم هم هست که کارسختی است.زندگی میان جمعیتی که
عصاازکورمی دزدند.وپاک بودن.......جماعتی که عشق به خدارازیادی ارزان
فروختند. ویادشان رفت .......................نه عمرنوح بماند نه ملک اسکندر.
وجماعتی که حقارت رادربرابربندگان خدازیادی گران خریدند.به بهای جهالت
به بهای دوری ازخویشان خود.....ازیادبرده ایم آن همه مهربانی درقلبهاشان
را که به بهای خنده وشادکامی ما..............................به خون ریخته شد.
دنیا چیزی جزء یک مشت معامله نیست.......بیائیم تاجران کم ضرروخوبی
باشیم.وعشق خدارابه دنیا پرستی نفروشیم.
دردمان چیست که مرحم به دست ازدردمی نالیم .حق را میگوئیم تا زمانی
که به ما ضرری نرسد.....................نوش دارو بعدازمرگ سهراب.............
سایه ولایت برسرمان مستدام ....که قدراین گوهرگران بهاء رانمی دانیم
وفریاعطش می زنیم..........................لب تشنه ازدریا بازگشتن.............
به آتش نهیب خاموشی می زنیم وخودآتش فتنه را شعله ور.................
دل دوست رابه قیمت به دست آوردن دل دشمن می شکنیم .
سرمان رابه غیر می گوئیم واهل خانه را نامحرم ........
به خدا که آگاهیم ازآنچه کردندوآنچه می کنند ومی دانیم که ماندنمان
وعزتمان فقط دررکاب ولایت است وبس.
خدایا:منشمان بزرگ نه باکبر.......
عباداتمان به دورازریا.........
زبانمان به دورازدروغ وغیبت.......
دلهامان صاف وشاد بارضای تو...............................یاحسین
بنام خداوند بخشنده مهربان