معجزه باد
باران بود ، اما باران اتش. تگرگ بود. تگرگ ترکش. رود بود. اما جوی خون . پرو بالش را معطر نموده بود به عطر گلاب محمدی. ارام بال های خود را باز کرد و از زمین به اسمان بر خواست .نگاهم به نگاهش گره خوردبود . او به زمینیان می نگریست و من به پرواز او به اسمان. محو او بودم. او تنها نبود . پرندگان مهاجر دیگری نیز با او همراه بودند . پرندگانی کلافه از زمین و انسان های پر طمعش به افلاک می رفتند . من زمین گیر بودم . لحظه ای اما، تنها لحظه ای با ان ها پرواز کردم . تا به خودم امدم جسمی بی جان بر روی پاهایم بود . باز هم میان زمینیان بودم . تنها و بی رمق . منطقه پر بود از پیکر های خونین که خاک از خونشان گرم شده بود . اجساد نوجوانان بی جانی که تنها جوانیشان را به هدیه برایمان گذاشتند . لب تشنگانی که به یاد سرور شهیدان صبوری را به رخ می کشیدند . پیکرش را به زمین نهادم . وقت عروج دیگران بود و تنهایی من . اندک سربازانی به پا بودند . مظلوم و دل شکسته . این بار ابر ها امدند(سیروس . کومولوس. اتراتوس)اما نه ابر های باران زا . ابر های رنگین . ابر های کشنده : خردل ، سمی ...دیگر ماندن نمیشد که توان ماندن نبود . اما معجزه ی باد شد علل پایداری مردان خدا ، و ان این که باد وزیدن گرفت و ابر های سمی را به دشمن پس داد و دشمن دون به اجبار به عقب نشست و سپاهیان اسلام ، پیروز و سر افراز الله اکبر سر دادند . به یاد دلاوران و مردان رفته و مانده هشت سال دفاع مقدس.

+ نوشته شده در دوشنبه بیست و دوم شهریور ۱۳۸۹ ساعت 13:34 توسط بازمانده...
|
بنام خداوند بخشنده مهربان