نمیدانم تنهاییم را در کدام کوله پشتی ام گذاشته بودم ....................؟

باید برش دارم .............باید عادت کنم به نبودنت .... .............به تنهایی

به پنج شنبه ها ندیدنت .....................به ندیدن ارامی هایت ................

به این که دیگر لا به لای بیسکوئیت های  قفسه اگر نرمترین را دیدم باید

تنها به یادت بیفتم که دوستشان داشتی بسیار ...................................

به نبودن هایت باید عادت کنم . تا اگر باز در بزرگ خانه را باز کردم دیگر

پشت ان چهار دری نبینمت که نشسته ای و نمی دانم منتظر منی یا منتظر

رفتنت تا پیش برادری باشی که خیلی زود تر از من و تو رفت ..................

پنج شنبه ها را باید ارام بگیرم کنج خانه ..................................................

کنار تختی که وسایلت را رویش میگذاشتی ...........................................؟

باید روی تخت بنشیننم و منتظر باشم که بیایی و بگویی که دلت می

خواست همه دور هم باشیم ...............................................................

تنهاییم را در کدام کوله پشتی گذاشته ام .................باید برش دارم ......

باید به ماردم بگویم کاش ارام تر باهم حرف میزدید وفتی که به هم نگاه

میکردید تا ان روز ها قند در دلم اب شود از مهربانی زیادتان ..................

باید عادت کنم که نباشی ........................تا اگر سوار ماشین میشوم ..

مستقیم به گلزار بیایم و ببینمت که ارام کنار پسری که برایت از همه ی ما

بیشتر افتخار افرید خفته ای ....................باید برش دارم  این تنهایی را ....

خداحافظ پدر .................................................................حلالمان کن ...